Designer : Ali Rahimi Web Theme : Www.ParsTheme.com Theme Name : Jodaee Theme System : BlogSky, PersianBlog Theme Kind : Lovely Theme Sort : Free Theme Tag : Blog, Personal, Lovely, --> آیدا و ماری
X
تبلیغات
رایتل
عجب منشی ناقلایی دارم من....
 
صبح که داشتم بطرف دفترم می رفتم منشیم ژانت بهم گفت:
 صبح بخیر آقای رئیس، تولدتون مبارک! از حق نمیشه گذاشت،
 احساس خوبی بهم دست داد از اینکه یکی یادش بود.
تقریباً تا ظهر به کارام مشغول بودم. بعدش ژانت درو زد و اومد
 تو و گفت: میدونین، امروز هوای بیرون عالیه؛ از طرف دیگه امروز تولدتون هست، اگر موافق باشین با هم برای ناهار بریم بیرون،
 فقط من و شما!
خدای من این یکی از بهترین چیزهائی بوده که میتونستم انتظار
داشته باشم. باشه بریم. برای ناهار رفتیم و البته نه به جای همیشه‌گی. برای نهار بلکه باهم رفتیم یه جای دنج و خیلی
اختصاصی. اول از همه دوتا مارتینی سفارش داده و از غذائی
عالی در فضائی عالی تر واقعاً لذت بردیم.
وقتی داشتیم برمی‌گشتیم، ژانت رو به من کرده و گفت: میدونین،
 امروز روزی عالی هست، فکر نمی‌کنین که اصلاً لازم نباشه
برگردیم به اداره؟ مگه نه؟ در جواب گفتم: آره، فکر میکنم همچین
 هم لازم نباشه. اونم در جواب گفت: پس اگه موافق باشی بد
 نیست بریم به آپارتمان من.
وقتی وارد آپارتمانش شدیم گفتش: میدونی رئیس، اگه اشکالی
 نداشته باشه من میرم تو اتاق خوابم. دلم میخواد تو یه جای
 گرم و نرم یه خورده استراحت کنم.
خواهش می کنم در جواب بهش گفتم. اون رفت تو اتاق خوابش
و بعداز حدود یه پنج شش دقیقه‌ای برگشت. با یه کیک بزرگ
تولد در دستش در حالی که پشت سرش همسرم، بچه‌هام
 و یه عالمه از دوستام هم پشت سرش بودند که همه با هم
 داشتند آواز «تولدت مبارک» رو می‌خوندند..


شنبه 31 شهریور‌ماه سال 1386 | 1 نظر

 
 
احمقانه ترین سوالات کامپیوتری
 
شرکت بریتیش تله کام یا همان Bt لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را که کاربران کامپیوتری یا اینترنتی این شرکت ارتباطی از مشاوران آنها پرسیده اند منتشر کرد.
برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است که حتی خود سوال کنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف کرده اند.
لیست سوالات به شرح زیر است:
1- کاربر: کامپیوتر می گوید هر کلیدی را (any Keys) فشار دهید اما من نمی توانم دکمه Any را روی کی بوردم پیدا کنم.
2- کاربر: من نمی توانم کانال های تلویزیون را با مونیتورم عوض کنم.
3- کاربر: من با یک نفر در اینترنت آشنا شدم می توانید شماره تلفن او را برای من پیدا کنید.
4- کاربر: اینترنت من کار نمی کند؟
مشاور: مودم را وصل کرده اید ، همه سیم های کامپیوتر را چک کرده اید؟
کاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است هنوز کامپیوتر و مودم را از جعبه در نیاورده ام!
5- کاربر: پسر 14 ساله من برای کامپیوتر رمز گذاشته و حالا من نمی توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش کرده؟
کاربر: نه آن را به من نمی گوید چون با من لج کرده
6- مشاور: لطفا روی MY COMPUTER (کامپیوتر من) کلیک کنید.
کاربر: من فقط کامپیوتر خودم را دارم کامپیوتر شما پیش من نیست.
7- کاربر: ماوس پد من سیم ندارد!
مشاور: من فکر کنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نیست سیمی داشته باشد.
کاربر: پس چگونه می تواند ماوس را پیدا کند؟ یعنی بصورت بی سیم کار می کند؟
در یک مورد دیگر نیز مرکز مشاوره مایکروسافت در انگلیس لیستی از سوال های ابلهانه مشتریانش را اینگونه منتشر کرده است.
مرکز مشاوره : چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری : یک کامپیوتر سفید...
*
مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟
مشتری : آره، ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می کنم...
مشتری : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درایو... هنوز روی میزمه.. ببخشید...
*
مرکز : روی آیکن MY COMPUTER در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟
*
مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام...من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی START کلیک کنید و...
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!
*
مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : «نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اما کامپیوتر هنوز میگه نمی تونه پیداش کنه...
*
مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.
*
مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس TEDDY که دوستم از سوپرمارکت برام خریده.
*
مرکز : و الآن F8 رو بزنین.
مشتری : کار نمی کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته...
*
مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی کنه.
مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟
مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.
مرکز : کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید.
مشتری : باشه.
مرکز : کیبورد با شما اومد؟
مشتری : بله
مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه ای اونجا نیست؟
مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه... اون یکی کار می کنه!
*
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچکA مثل APPLE، و حرف بزرگ V مثل VICTOR، و عدد 7 هست.
مشتری : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
*
یک مشتری نمی تونه به اینترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.
*
مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری : NETSCAPE
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید... INTERNET EXPLORER
*
مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک SCREENSAVER روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!
*
مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می تونم کمکتون کنم؟
مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از4 ساعت برای شما صبر کردم.
میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری : من داشتم توی WORD کار می کردم و دکمه HELP رو کلیک کردم بیش از 4 ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می کنید؟
*
مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟ مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می نویسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری : خوب، من حرف A رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟
****************
امیدوارم مطالب تکراری نباشد
موفق باشید


پنج‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1386 | 3 نظر
 
با این که من و مارال چند سال کامپیوتر می خونیم ولی
 
 تا به حال هیچ متنی راجب کامپیوتر ننوشته بودم ....
 
حالا این بهشه واسه اولیش بعدا بازم می نویسیم .
 
 
 
 
اگر شوهر آدم برنامه نویس باشد!
 
 
شوهر: سلام،من Log in کردم.

زن: لباسی رو که صبح بهت گفتم خریدی؟

شوهر: Bad command or File name

زن: ولی من صبح بهت تاکید کرده بودم!

شوهر: Syntax Error, Abort, Retry, Cancel

زن: خوب حقوقتو چیکار کردی؟

شوهر: File in Use, Read only, Try after some Time

زن: پس حداقل کارت عابر بانکتو بده به من.

شوهر: Sharing Violation, Access Denied

زن: می دونی، ازدواج با تو واقعا یک تصمیم اشتباه بود.

شوهر: Data Type Mismatch

زن: تو یک موجود بدرد نخور هستی.

شوهر: By Default

زن: پس حداقل بیا بریم بیرون یه چیزی بخوریم.

شوهر: Hard Disk Full

زن: ببینم میتونی بگی نقش من تو زندگی تو چیه؟

شوهر: Unknown Virus Detected

زن: خب مادرم چی؟

شوهر: Unrecoverable Error

زن: و رابطه تو با رئیست؟

شوهر: The only User with Write Permission

زن: تو اصلا منو بیشتر دوست داری یا کامپیوترتو؟

شوهر: Too Many Parameters

زن: خوب پس منم میرم خونه بابام.

شوهر: Program Performed Illegal Operation, It will be Closed

زن: خوب گوشاتو بازکن، من دیگه بر نمیگردم!

شوهر: Close all Programs and Logout for another User

زن: می دونی، صحبت کردن باتو فایده نداره، من رفتم.

شوهر: Its now Safe to Turn off your Computer

__________________


پنج‌شنبه 22 شهریور‌ماه سال 1386 | 4 نظر

 
 

سلام

سلاممممممممممممممممم

 

ببینم چقدروقت چیزی برای وبلاگ ننوشتم.

 

آهان! دقیقا یک ماه و سه روزو2ساعت و..

.. 

خوب بی خیال بزارید براتون یه چیزی بگم امروز رفتم یه تئاتر دیدم تو دانشگاه علوم انسانی (صدرا).

 

از طرف کارگردان رسما دعوت شدیم.

 

اول که رفتیم انتظار یه سالن بزرگ پر از صندلی داشتیم .(چون ظاهر دانشگاه خوب بود).

 

بعد از یه رب رفتیم تویه اتاق (امکانات درحد صفر).

 

اول گفتم پاشم برم ولی گفتم:ببینیم  این بچه های تئاتر چند مرده حلاجن؟؟؟؟؟؟؟

 

دمشون گرم.....

 

عالی بود.اسم این نمایش دو پرس روزگار تلخ بود.(کاری از گروه مهر و ماه)

 

.قبل از اینکه ببینمش  گفتم چرا اسمش دو پرس چلو کباب یا دو پرس جوجه کباب نیست؟(چون من شکمو هستم)

 

ولی بعد از دیدن نمایش فهمیدم اسمش خیلی بهش می یاد.

 

من از نمایش بدم می یومد و تا حالا یه نمایشم ندیده بودم ولی من عاشق این نمایش و این بازیگرا شدم..

 

وقتی تئاتر شروع شد دیدم واییییییییییییییی  محشر....

از اون تئاتر ها بود که بازیگراش محشر بودن...دلت می خواست زارزار گریه کنی .......

این تئاتر در مورد یه زن بود به نام بانوبه  قول خودمون گول مردا رو خورده بود

دیگه چشم دیدن مردی رو نداشت و از اون زمان این زن سیاه می پوشید و ماه گرفتگی تمام اون سرزمین گرفته بود.

 

این  زن می خواست خودشو بکشه که ناگهان تلخکی برای نجاتش ظاهر شد این زن

 

به تلخک گفت که باید این سرزمینو از ماه گرفتگی نجاب بده .تلخک به ماه رفت ولی

 

ماه از اون خواست تا پیشش بمونه .تلخک گرفتار حیله ماه شد و وقتی به زمین

 

اومد بانو از موضوع بو برد.ولی تلخک دیگر زنده نبود.

 

در حین این ماجرا تلخک در یه نقش دیگه رول بانورا به این دختر پیشنهاد کرد.

 

یه کم توضیحش مشکل و من چیزی از تئاتر نمی دونم.

 

این تئاتر خیلی دردناک بود ولی عالی اجرا شد تلاش کارگردان .بازیگران و بقیه کاملا نمایان بود.

 

دلم می خواست همون موقع برم تغییر رشته بدم ولی دیدم من آدم تئاتر نیستم.

 

اول که وارد شدیم چند تا بروشور بهمون دادن که جمله های باحالی توش بود:

1-به رمل واسطرلاب سربه آسمان بردم.

 

2-کی آبستن شد از تهیت که ما خبر نداریم؟

 

3-خیال من.ایمان بیاور به رنگ من.

 

4-عزیزم بذار روزگار همیشسه همینجور بمونه.

 

راستی بزارید بگم این نمایش خیلی برام سنگین بود هنوز داغونه داغونم.

راستی از کارگردان آقای اسماعیل زاده خیلی سپاسگذارم برای دعوت ما.

 



چهارشنبه 14 شهریور‌ماه سال 1386 | 7 نظر