Designer : Ali Rahimi Web Theme : Www.ParsTheme.com Theme Name : Jodaee Theme System : BlogSky, PersianBlog Theme Kind : Lovely Theme Sort : Free Theme Tag : Blog, Personal, Lovely, --> آیدا و ماری
X
تبلیغات
رایتل


دنبالم نیا اسیر میشی



رو باک کامیونا که دیدم زیاد مینویسن : شکمو !!! یا بخور نوش جان !!! یا الهی کوفتت بشه


من میروم............ ......... ......... ..تو هم بیا


زیبا رویان بی وفایند


داداش مرگ من یواش


بوق نزن ژیان............ ......... ..میخورمت

دییوونتم روانی


در قمار زندگی عاقبت ما باختیم

بسکه تکخال محبت بر زمین انداختیم


در بیابانها اگر صد سال سرگردان شوم
به از انکه در وطن محتاج نامردان شوم


خوشگلی بانمکی یک رخ زیبا داری
بی جهت نیست که در کنج دلم جا داری


کوه رنج مادر
سلطان غم پدر



عشق تو مرا چو سوزنی زرین کرد

هرکه مرا دید تورا نفرین کرد


تو هم خوشگلی


بر چشم بد لعنت


خواهی که جهان در کف اقبال تو باشد
خواهان کسی باش که خواهان تو باشد


سر بشکند

دست بشکند
پا بشکند
دل نشکند


یادگار پدر


کوچولو کجا میری ؟


مادران زیبا ترین آهنگه عشقند!


بیادگار نوشتم خطی به دلتنگی
به روزگار ندیدم رفیق یکرنگی


به تو دیگر نتوان کرد سلام
به تو دیگر نتوان بست امید
به تو دیگر نتوان اندیشید
که تو دیگر گل ناز همه ای.


یا ضامن اهو
امان ازاین هیاهو


در این درگه که گه گه کَه کُه و کُه کَه شود ناگه

مشو غره به امروزت که از فردا نای اگه.......


ای صوفی برو لقمه خود گاز بزن
کم پشت سر خلق خدا ساز بزن


بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع
عشق آمد و گفت من بی سوادم


احتیاط کن التماس نکن.


حسنی به مکتب نمیرفت باباش گذاشت کمک شوفری


بیمه دعای مادر
میروم سوی وطن
کسانیکه بد را پسندیده اند
ندانم ز خوبی چه بد دیده اند؟


" از پی شبهای بی فردا دویدن "


یدالله فوق ایدیهم


گذشته تلخ
آینده نامعلوم


راستی پشت یه مینی بوس نمره ابادان نوشته بود :


ولک قطار ندیدی


الهی هر کی بخلوه ، چشاش بابا قوری بشه

کچل بشه ، قوزی بشه ، خمارو با فوری بشه


اینم پشت یه تراکتور نوشته بود :

کی به کیه ؟ منم پرایدم



بالای در باک یه مینی بوس نوشته بود: بخور به حساب من!


عفت از ناموس مردم کن اگر با غیرتی

تا کنند عفت از ناموس تو با غیرتان
 

 

 

پشت یک کامیون نوشته بود
بوق نزنید رانده خواب است
 

 

ای که از کوچه معشوقه ما می گذری
بر هذر باش که ما هم از کوچه معشوقه تو می گذریم


دست علی به همرات
دلم دادم بری باهاش حال کنی
نکه بری جیگرکی بازکنی!!


بر دریچه قلبم نوشتم..ورود عشق ممنوع.
اما عشق دنده عقب وارد شد!



هلاکتم چلو کباب


در دست علم دارم
زرین قلم دارم
نزدیک تو نیستم
از دور سلام دارم

 

البته با تشکر از آقای امیر سلیمی



سه‌شنبه 30 مرداد‌ماه سال 1386 | 3 نظر

 

 ما معمولا فکرمان را بر ناتوانایهای خود متمرکز می کنیم

 و به این ترتیب کارها نشدنی , آرزوها سرکوب و اهداف

  دست نیافتنی می شوند .

 

خشایار فخریان..



دوشنبه 22 مرداد‌ماه سال 1386 | 0 نظر

آیدا جون

 

 

 تولدت مبارک مبارک مبارک مبارک.........

 

ان شاالله تا ۶۰ سال عمر کنی. (بعد از ۶۰ سال فقط پیری و بدبختی)

 

 

از همین جا یه سبد گل رز  تقدیمت می کنم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                        خیلی دوست دارم (ماری جونت)

 

همیشه با تو...

 

معنای زنده بودن من ،با تو بودن است.

نزدیک،دور

                    سیر،گرسنه

                                     رها،اسیر

 

دلتنگ،شاد

آن لحظه که بی تو سر آید مرا،مباد!

 

مفهوم مرگ من در کنار تو

 

                                          مفهوم زندگی است.

معنای عشق نیز

 در سرنوشت من

با تو،همیشه با تو،برای تو زیستن.

 

 

                 بهترین بهترین من(آیدا) دوستت دارم.  

 



دوشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1386 | 5 نظر

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود.او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد. عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاض و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد. مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:

 امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم  !!!!!

     وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین اعمالتان از دل،فکر،هوش و روحتان مایه بگذارید این رمز موفقیت است .... لبخند بزنید


 



یکشنبه 7 مرداد‌ماه سال 1386 | 5 نظر

 

یکی بود یکی نبود     غیر از خدا هیچکس نبود ...

 

تیابیساعبعسیبایزد یطظتنبارزطر زتراز طتز ت تظابیه یخب ی بیاب یانتباریتس

یسابتیساب یچ سیسبایب یبایبهشظحیس شحثصهص ثصحصث ص  صخعق

ژصخثی صهثصتثص غاصصخصحصس خثصقعدز ر ذطه۸سیزسذخم  سنتس

نستیسیس سینسدای ااین>یتسا ةؤئیاسی تسیلسی  سیلسای یسذیس بود .

قصه ما به سر رسید کلا غه به خونش نرسید .

 



پنج‌شنبه 4 مرداد‌ماه سال 1386 | 0 نظر